کل 470 امروز 0
  • تاریخ : پنجشنبه, ۱۴ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 4 - June - 2026
  • ساعت :

    یادداشت

    جنگ کی تمام میشود!؟
    1404/12/22
    موازنه در کف خیابان،

    جنگ کی تمام میشود!؟

    مهم‌ترین پرسش اندیشکده‌های امنیتی جهان، زمان و چگونگی پایان این جنگ ویرانگر است؛ معمایی که پاسخ آن نه روی میز دیپلمات‌ها، بلکه هر شب در کف خیابان‌های ایران و در نبض زنده زندگی و مقاومتِ مردم بازتولید می‌شود.

    از سناریوی تجزیه تا ضرورت انسجام ملی
    1404/12/21
    مردم، علاج در وطن است؛ دنیا همه لب و دهن است

    از سناریوی تجزیه تا ضرورت انسجام ملی

    در شرایطی که تحولات ژئوپلیتیکی منطقه غرب آسیا و مواضع برخی سیاستمداران غربی بار دیگر بحث‌های مرتبط با امنیت ملی، تمامیت ارضی و آینده نظم منطقه‌ای را به صدر تحلیل‌های سیاسی بازگردانده است، موضوع هوشیاری ملی و ...

     با شایعات جنگی چطور مواجه شویم؟
    1404/12/21
    در میدان مینِ فیک‌نیوزها؛

     با شایعات جنگی چطور مواجه شویم؟

    در جنگ این روزها، دشمن فقط از آسمان بمب نمی‌ریزد؛ یک ماشین جنگ روانی و شناختی هم‌زمان در حال کار است.

    وقتی بمب‌ها، قطب‌نمای ملی را بیدار کردند
    1404/12/20

    وقتی بمب‌ها، قطب‌نمای ملی را بیدار کردند

    آسمان خاورمیانه در التهاب «نبرد رمضان» است؛ نبردی که تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل را از سناریو به واقعیتی سرنوشت‌ساز تبدیل کرده است.

    غیرقابل‌تسخیرترین دژ ایران کجاست؟
    1404/12/17
    از سیلوهای موشکی تا سنگرِ ذهن؛

    غیرقابل‌تسخیرترین دژ ایران کجاست؟

    در نبردهای ترکیبی امروز، حفظ زمین بدون صیانت از ذهن، دستاوردی موقت است. جنگ رمضان فقط در خطوط تماس مهران تا میناب یا خلیج فارس جریان ندارد، لایه تعیین‌کننده آن، «جنگ شناختی» برای فلج کردن منطق تصمیم‌گیری جامعه است.

    چرا دشمن کلانتری می زند؟
    1404/12/16
    تغییر هندسه‌یِ نبرد؛ از «امنیت» به «اجتماع»

    چرا دشمن کلانتری می زند؟

    در جنگ دوازده‌ روزه پیشین، فلش حملات دشمن از «امنیت به اجتماع» بود، دانشمندان و سرداران ما را زدند تا جامعه را دچار شوک کنند.اما در نبرد رمضان، هندسه هجوم تغییر کرده است. دشمن ناامید از تقابل رو در روی نظامی، نقطه آغاز را «اجتماع» قرار داده تا به «فروپاشی امنیتی» برسد.

    فتحِ نبرد ترکیبیِ رمضان
    1404/12/14
    از ضربه تا روایت،

    فتحِ نبرد ترکیبیِ رمضان

    آنچه امروز در جنگ می‌گذرد، یک «درگیری نظامی مقطعی» نیست، رونمایی واشنگتن- تل‌آویو از رویایِ «پایان مهندسی‌شده» برای ایران است.

    ایران، معمارِ دالانِ مرگ در آسمانِ خاورمیانه
    1404/12/14

    ایران، معمارِ دالانِ مرگ در آسمانِ خاورمیانه

    سیزدهمِ اسفند، پنجمین روزِ نبردی است که یک سؤال واحد، اتاق‌های فکرِ واشنگتن و تل‌آویو را به‌هم ریخته است:چرا ایران، در کنار زدنِ مراکز مهم نظامی، این‌چنین متمرکز رادار می‌زند و چشمِ شبکه‌ی دفاعی ما را کور می‌کند؟

    ایران حلقه بعدی زنجیر است
    1404/12/13
    از قاهره تا اَمان و دمشق؛

    ایران حلقه بعدی زنجیر است

    در غبارِ اخبارِ جنگِ این روزها، ماشینِ رسانه‌ایِ غرب و بلندگوهایِ اجاره‌ایِ اپوزیسیون، بی‌وقفه یک دروغِ خوش‌رنگ را در گوشِ جامعه‌ی ایرانی پمپاژ می‌کنند: «هدف، فقط تغییرِ رژیم است». اما اگر پرده‌ی این نمایشِ سیاسی را کنار بزنیم، به حقیقتی هولناک‌تر می‌رسیم.

    سوگندی به سرخیِ انتقام‌…
    1404/12/12
    بهای فتح خیبر، خونِ علی بود؛

    سوگندی به سرخیِ انتقام‌…

    حاج محمود! دلِ ما را در صحن انقلاب آتش زدی... با همان یک جمله‌ی ناتمام که روی منبرِ حرم جان داد و خود، روضه‌ی گودال شد.

    خشمِ مقدس بر دفترِ اشکِ فرشتگان…
    1404/12/12

    خشمِ مقدس بر دفترِ اشکِ فرشتگان…

    گاهی تصاویر هم سخن می‌گویند، این عکس زمزمه دارد: زمین، دفتر ناتمامِ فرشتگان است. و گودال‌ها، سطرِ نامِ کودکانی که لبخندِ مدرسه را جا گذاشتند...

    برای همه‌ٔ آنهایی که تنها گریه می کنند..
    1404/12/10
    با چشمانِ خیس؛

    برای همه‌ٔ آنهایی که تنها گریه می کنند..

    دستم می‌لرزد. قلم را برمی‌دارم، زمین می‌گذارم، دوباره برمی‌دارم. چشم‌هایم خیس است و صفحه پیشِ رویم محو؛ انگار حتی نوشتن هم عزادار است.

    این جنگ «پنجره خروج» ندارد…
    1404/12/10
    شلیک به توهماتِ واشنگتن؛

    این جنگ «پنجره خروج» ندارد…

    بامداد ۱۰ اسفند است. تهران در سیاهی شب نفس می‌کشد، اما هوای این بومِ کهن، آغشته به بوی باروت و بیداری است. طوفانی که سال‌ها در اتاق‌فکرهای جنگ شناختی زوزه می‌کشید، سرانجام به صخره‌های البرز برخورد کرد.

    قسم به خونِ چکیده بر «گل سرِ» دخترکانِ میناب…
    1404/12/09

    قسم به خونِ چکیده بر «گل سرِ» دخترکانِ میناب…

    ده‌ها تنِ نحیف و بی‌گناه، با همان مقنعه‌های سفید و خنده‌هایی که برای ابد روی لب ماسید، زیر آوارِ توحش مچاله شدند.

    برو بالا