پایانِ «هالیوود»؛ به نبرد واقعی خوش آمدید آقایان!

صد سال است که ماشین رویاسازی آمریکا، روی پرده‌های سینما و مانیتورهای بازی، از سربازانش خدایانی شکست‌ناپذیر می‌سازد. سربازانی با بازوان ستبر و چهره‌هایی سنگی که از دل آتش رد می‌شوند، شهرها را ویران می‌کنند و حتی غباری روی شانه‌شان نمی‌نشیند.

شما آمریکایی‌ها، آن‌قدر در توهماتِ همین هالیوود غرق شده‌اید که به قول سردار موسوی، با سابقه‌ٔ ناچیزِ ۲۵۰ساله، به خودتان جرأت می‌دهید یک تمدن بیش از ۶هزارساله را تهدید کنید!
▪️ اما کافی است چشم از مانیتورهایتان بردارید و به چهره‌ٔ واقعی ارتش خود در میدان نبرد نگاه کنید؛ واقعیت عریان، بدن‌های مچاله در هلیکوپترهای امداد، دست‌های لرزان و صورت‌هایی است که به‌جای بوی پیروزی، بوی هراس و التماس می‌دهند.
آمریکا عادت کرده بود جنگ را در استودیوهای لس‌آنجلس و با جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری ببرد؛ اما وقتی پای این جنگ به خاک بیدار ایران رسید، اولین چیزی که دود شد، همین افسانه‌های پوشالی بود.
▪️ پیشرفته‌ترین جنگنده‌ٔ ابرقدرت جهان در آسمان ما ساقط می‌شود. خلبان آمریکایی که در فیلم‌هایتان همیشه موجودی دست‌نیافتنی تصویر می‌شد، حالا آواره و هراسان در پستویی پنهان شده است. هم‌زمان، تیم‌های عملیاتی پر ادعایتان برای نجات او می‌آیند، اما این‌بار فیلم‌نامه‌ٔ اکشن را رزمنده‌های ایرانی می‌نویسند؛ هلیکوپتر پیشرفته‌ٔ شما شکار می‌شود و حالا خلبان بزدلتان با قلبی لرزان، در دل کوهستان‌های ما نفس‌نفس می‌زند.
آنجا دیگر خبری از دوربین‌های سینمایی و موسیقی حماسی نیست؛ فقط واقعیت است و مادری که در آن‌سوی دنیا، در شبکه‌های اجتماعی التماس می‌کند تا مردم برای پسر سرنگون‌شده‌اش در ایران دعا کنند.
این همان سکانسی است که هالیوود از ساختنش فرار می‌کند؛ لحظه‌ای که قهرمان روی پرده، ناگهان به یک انسان حقیر، ترسان و بی‌دفاع تبدیل می‌شود که مادرش برای جان او به گریه می‌افتد.
▪️ اما شکوه این حماسه فقط در تحقیر هیمنه‌ٔ آمریکا نیست؛ در ایستادن این‌سوی میدان است. اینجا، در خاک ایران، کسی نقش قهرمان را بازی نمی‌کند؛ اینجا غیرت است و مردانی که شجاعت در خونشان می‌جوشد. زیباترین اپیزود این نبرد را نه یک کماندوی فیلم‌های مارول، که عشایر سلحشور ما نوشتند؛ مردانی که با همان تفنگ‌های ساده‌ٔ «برنو» در برابر بالگردهای پیشرفته‌ٔ متجاوز سینه سپر کردند و آن‌ها را در هم کوبیدند.
▪️ناب‌ترین تصویر این حماسه، نه یک شلیک موشکی، که صدای آن دختربچه‌ٔ بختیاری بود. در همان ویدئویی که این روزها دست‌به‌دست می‌شود، پدری در دشت‌های ایران سلاحش را به سمت بالگرد آمریکایی نشانه رفته و دخترک، بی‌آنکه لرزشی در صدایش باشد، با لحن ساده اما شجاعانه‌ٔ کودکی‌اش فرمان آتش می‌دهد: «بابا بزنش!»
این جمله، خط بطلانی بر تمام آن بازی‌های جنگی و توهماتِ هالیوودی شماست. این صدای نسلی است که قهرمان را نه در «بتل‌فیلد» و «کال‌آف‌دیوتی»، که در قامت پدرش و در خاکی که زیر پا دارد، می‌شناسد.
آقایان واشنگتن! شما سال‌ها با میلیاردها دلار، از سربازانتان روی پرده‌ها قهرمان طراحی کردید، اما ما قهرمانانمان را در دلِ کوه‌ها و دشت‌هایمان زندگی کردیم.
🔚 حالا شما با آن تاریخ ۲۵۰ساله‌تان، در نگاه دنیا تحقیرشده‌ترین ارتش جهانید و ما، با تمدنِ ۶هزارساله، خالق واقعی‌ترین حماسه‌های تاریخ. وقتی جنگ از مانیتور پایین می‌آید و روی خاکِ سخت می‌افتد، این هالیوود است که پیش از همه نفس کم می‌آورد.