دلنوشته ای در ارتحال سید نور

رجعت نور عبودیت از فرش به عرش

 اينك كه صبح ازل، خبر عروج نور خدا بر صفحه زمين نوشته شد، دل‌هاى ما در ميانه اندوه و اجلال، سر بر آستان آيه‌اى مى‌سايند كه فرمود:﴿ *اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ* ﴾. كه سید نور نه تنها حامل اين نور، بلكه تجلّى آن بر خاك بود؛ چراغى فروزان از عبوديت، و آيه‌اى قائم از معرفت.

اى سید نور، اى سيّد سالكان ، اى طاهر دامغان، وجود شريف شما تفسيرى جارى بود بر وعده الهى، ﴿ *سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ* ﴾.

كه بعضى انسان‌ها، به طهارت باطن، خود بدل به آيتى از آيات خدا مى‌شوند .

و شما، اى سید نور، آيتى نفسی بوديد ، كه هم در آفاق مى‌درخشيد و هم در انفس مأوا مى‌گرفت.
سكوت شما، سكوت نبود؛ فرود آمدن سکینه الهى بر دل‌هاى آشفته بود.
نگاهتان، نگاه نبود؛انعكاس رحمت واسعه ربّ كه از افق اسماء حُسنا طلوع مى‌كرد.

گام‌هايتان، گام نبود؛ وقارى مكتوب در لوح عبوديت بود،
چنان‌كه فرشتگان در ركاب شما اين ندا را مى‌سرودند: ﴿ *وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ* ﴾.

و سلوك شما، شرحى بود از تسليمى كه تنها در نفوس مطمئنه پديدار مى‌شود.
و خدمت شما، مرآتى از احسان الهى بود كه در قامت بشرى تجلّى مى‌كرد،
چرا كه مؤيَّد به وعده قدسى بوديد، ﴿وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾.

چنين بود سید نور ، كه در هر فعل و هر لحظه‌اش نقشى از ملكوت بر زمين رقم مى‌خورد.
امروز خاك، اين امانت الهى را در آغوش مى‌گيرد،اما خاك ظلمت نمى‌شود؛

خاك، به ضياء سید نور تطهير مى‌شود؛ چنان‌كه خطاب قدسى فرمود﴿ *وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا* ﴾.
و اگر تن او در زمين آرام گيرد، روح او به ملكوت مى‌شتابد؛

چه اين رفتن، كوچ تن نيست، *رجعت نور* است
نورى كه سال‌ها پيرامون ما را مزين ساخت و اينك به آستان قدس الهى باز مى‌گردد.

آسمان امروز به قدر يك « *سید نور* » روشن‌تر شده است، زمين اما به قدر يك انسان كامل، خالى‌تر.
و ما كه دمى در شعاع اخلاق او آرام گرفتيم، به اين آيه تسلّى مى‌جوييم، ﴿ *إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ* ﴾.
و شهادت مى‌دهيم كه تمام عمرش «كلمه طيّب» بود و «عمل صالح»، بر آن گواه.

حق آن است كه بگويم، رفتار سید نور، درس بود؛ سكوت سید نور، ذكر بود؛ و حضور سید نور، آيت.
و اينك اين آيت به موطن اصلى خويش بازگشته است، و هرگز از جان ما جدا نمى‌گردد.

“فرج‌الله معمارى”