نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به این عکس فقط نگاه نکنید؛ این تصویر را باید با بغض نفس کشید. مردی که چهل سال پیش، جوانی و نفسهایش را در باران تلخ خردل جا گذاشت، امشب دوباره به خیابان آمده است؛ با ریههایی سوخته که به زورِ دستگاهی کوچک بالا و پایین میروند. نیامده تا ترحم بخرد؛ ایستاده است تا با همین قامت خمیده، آبروی نسلی باشد که میگفتند خسته شدهاند...
موشکها که به هدف نشستند، مسیر شلیک بعدی از کف خیابان گِرا داده شد؛ دستنوشتهای صریح که تمام معادلات جنگ را ترجمه کرد: «نوبت قوه مجریه و قضائیه است که پشت لانچرها بنشینند.»