نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
روزی که مؤمنان با تدبیر پیامبر(ص) پشت خندق توقف کردند، دلهای عدهای لرزید. با نگاهی نزدیکبین طعنه زدند: «کجاست آن وعدههای پیروزی؟» اما یاران راستین میدانستند این توقف از سر ضعف نیست؛ بلکه اوج تدبیر برای فرسایش ماشین جنگی دشمن است؛ صبوری مقتدرانهای که خیلی زود به ثمر نشست و هژمونی کفر را وادار به عقبنشینی کرد. 🔸امروز بیش از همیشه نیازمند مرور این سطر از تاریخیم؛ مبادا در غبار غلیظ فتنهها، قطبنمای یقین را گم کنیم. ماشین دروغ دشمن شبانهروز بذر اختلاف میپاشد و دریغا که برخی دوستان دلسوز هم از سر غیرتی شتابزده، ناخواسته با این موج همنوا شدهاند. تا حادثهای در بیروت رخ میدهد، با قلبی پرآشوب بغض میترکانند که: «لبنان را تنها گذاشتیم!» یا «جا زدیم!». 🔸اما برادر جان! یادمان نرود این آتشبس التماس ما نبود؛ تجلی اقتدار و دیکته اراده ما بود. دشمنی که با توهم «نابودی مقاومت» به میدان آمده بود، زیر ضرب دلاوران ما مجبور شد شروط تهران را بپذیرد. ما در این آرامش ظاهری شمشیر را غلاف نکردهایم، بلکه چشم در چشم خصم، انگشت روی ماشهایم. 🔸انصافتان کجاست تصدقتان؟ کشوری که چهل سال خشت خشتِ مقاومت را با خون جگر و جانفشانی بهترین فرزندانش بنا کرده، چگونه ممکن است پاره تن خود را در دهان گرگ رها کند؟ اگر اهل تنها گذاشتن بودیم، حاجقاسمها، زاهدیها و سیدرضیها جوانی و جان شیرینشان را نذر کوه و بیابانهای شام و لبنان نمیکردند. مگر پیکر ارباً اربای سردار رشیدمان، عباس نیلفروشان را ندیدید که دوشادوش پیکر مطهر سید مقاومت از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شد؟ این خونهای درهمآمیخته با رساترین صدای ممکن فریاد میزنند که ایران هرگز لبنان را سپر بلای خویش نساخت، بلکه جان سردارانش را پیشمرگ لبنان کرد. 🔸به قرآن قسم، داغ رفتن سیدحسن به تنهایی برای خم کردن قامت یک امت بس بود؛ چه رسد به امروز که چهل روز است در آتش داغی استخوانسوز میسوزیم. چهل روز است که یتیم شدهایم و غم جانکاه شهادت رهبر عزیزمان، سینهها را غرق خون کرده است. بیایید از سر بیقراری، با تهمت ناروای «تنها گذاشتن»، بر این زخم باز نمک نپاشیم. مؤمن دلسوخته نباید در کوران این یتیمی بزرگ، به سادگی به خیمه فرماندهی شک کند. 🔸اگر تا اینجای این نبرد نابرابر، معجزه دست خدا و عنایت امام زمان(عج) را دیدهاید، بیانصافی است اگر در این گردنه پردرد به تدبیر خیمه شک کنید. پرچمی که امروز با خون پاکترین فرزندان امت و جانفشانی سکاندار شهیدمان برافراشته مانده، هرگز در تندباد یأس بر زمین نخواهد افتاد. 🔚حالا بروید و به همه خیاطهای شهر بگویید پرچمهای سیاه بدوزند تا شانههایمان را برای گریستن به هم بسپاریم. ما در سوگ پدر، یک وداع استخوانسوز به تاریخ بدهکاریم… بدرقهای طوفانی از جنس اشک و یقین، که غبار تردیدها را بشوید و بغض فروخوردهٔ این امت را تا خود صبح پیروزی امتداد دهد.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه