حراج غرورِ واشنگتن با یک قوطی واکس!

در شلوغی تجمع حمایتی دیشب سمنان، چشمم نه به بنرهای بزرگ رفت، نه به شعارهای حماسی؛ گیر کرد به مردی که پای میله‌ٔ یک تابلوی راهنمایی نشسته بود و در سکوت، کفش مردم را صلواتی واکس می‌زد. بالای سرش، روی یک تکه کارتنِ پاره، با ماژیک نوشته بود: «مژدگانی؛ هرکس خلبان F35 را تحویل دهد، کفش‌هایش را مادام‌العمر واکس رایگان می‌زنم!»

همین یک قابِ ساده، از هزار تحلیل سیاسی رساتر بود. آن‌سوی دنیا، رئیس‌جمهور آمریکا رجز می‌خواند، از ضربه‌های سخت‌تر حرف می‌زند و برای ایران خط‌ونشان می‌کشد؛ اما اینجا در گوشه‌ٔ خیابانی در سمنان، یک مرد با فرچه و واکس، هیبت تمام آن لاف‌ها را به سخره گرفته است. گاهی تاریخ را نه موشک‌ها، که همین لبخندها و تمسخرهای کوچک مردمی می‌نویسند. روی تابلوی دیگری نوشته بودند: «همه دنیا از جنگ می‌ترسند، ما از مذاکره، آتش‌بس، سازش.» جمله‌ای که بغض یک ملت را خلاصه می‌کرد؛ مردمی که فهمیده‌اند بعضی صلح‌ها، فقط اسم قشنگ تسلیم‌اند.
▪️ کنارش روی جدول نشستم. گفتم: «خدا قوت حاجی! چی شد این وقت شب بساط کردی اینجا؟» فرچه را محکم‌تر روی کفش کشید، نگاهم کرد و با سادگی دل‌نشینی گفت: «نظامیِ بازنشسته‌ام…این واکس رو به عشق بچه‌های رزمنده می‌زنم، به نیت پیروزی جبهه حق. با خودم گفتم هرکی این خلبان رو تحویل بده، منم بالاخره باید یه جوری جبران کنم دیگه؛ تا آخر عمر کفشاش رو برق می‌ندازم!»
پرسیدم: «فکر می‌کنی این حضور مردم تو خیابان واقعاً چقدر تأثیر داره؟» چشم‌هایش برقی زد و بی‌مکث گفت: «دقیقاً همون‌قدر که رزمنده‌های ما پشت لانچر نشستن و می‌جنگن، حضور مردم تو خیابان هم تأثیر داره… شایدم بیشتر عزیزم.»
▪️همه‌چیز در همین «شایدم بیشتر» جمع شده بود. مردی که نه تریبون داشت و نه دوربین، با گوشت و پوستش فهمیده بود جنگ فقط در آسمان تعیین‌تکلیف نمی‌شود؛ جنگ در پیاده‌روها هم جریان دارد، در همین فرچه‌ای که روی کفش هم‌وطنت می‌کشی تا به دنیا بگویی: این ملت هنوز ایستاده است.
▪️ این مرد، با همان بساط محقرش، یک‌تنه تمام بلوف‌های هالیوودی واشنگتن را دود کرد. یادمان نرفته که همین چند وقت پیش، ترامپ با آن ژست‌های اغراق‌آمیزش یقه‌پاره می‌کرد که: “در دو سه هفته آینده ضربات بسیار محکمی به ایران خواهیم زد و آن‌ها را به عصر حجر می‌فرستیم!”
اما پاسخ این لاف بزرگ را نه موشک‌ها، که همین خیابان داد. پاسخی کوتاه و جانانه به رئیس‌جمهوری که می‌خواست اراده‌ی ما را بشکند، اما کارش به جایی رسید که مردم کوچه و بازار برای پیداکردن خلبان پیشرفته‌ترین جنگنده‌اش جایزه تعیین می‌کنند؛ نه دلار، نه سکه، فقط واکس رایگان.
▪️ تلخ‌ترین جای قصه می‌دانید کجاست؟
این تکه‌کارتن، فقط ترامپ را تحقیر نکرد؛ این قاب خیابانی، خط بطلانی کشید بر تفکر کسانی در داخل کشور که در روزهای اقتدار، زانوانشان می‌لرزد. جناب ظریف و همفکرانش که هر بار بوی باروت می‌آید، در گوش مردم خودمان می‌خوانند “نباید بهانه دست دشمن داد” و قدرتِ میدان را فدای «دیپلماسی التماسی» می‌کنند، کاش امشب به این عکس نگاه می‌کردند. کاش می‌دیدند مشکل اصلی، صدای هیاهوی دشمن نیست؛ لرزش صدای خودشان است.
🔚عکس سمنان، آینه‌ٔ تمام‌نمای ماست:
ملتی که نه دیوانه‌ٔ جنگ است و نه گدای سازش تحقیرآمیز. اما وقتی پای شرف و خاک این کشور وسط باشد، حتی با یک قوطی واکس و یک تکه کارتن هم می‌تواند بزرگ‌ترین امپراتوری جهان را تحقیر کند.
📌تصویر مرتبط با روایت در لینک زیر:
https://eitaa.com/antihistamine/384