ساعت چرخید و سال نو شد؛ اما….

امسال پای سفره‌ی هفت‌سین، بغض یک فقدان عظیم، راه گلوی بهار را بسته است. امسال جای یک «سین» در خانه‌هایمان بدجوری درد می‌کند؛ جای خالی سایه‌ی پدرانه‌ی سیدعلی...

این اولین بهاری است که قاب تلویزیون، آن لبخند آرام و صدای گرمش را برایمان نمی‌آورد که بگوید: «عید بر همه‌ی شما مبارک باد…». امسال، دعای «حَوِّلْ حَالَنَا» را با شانه‌هایی لرزان و دلی گداخته در آتش فراق خواندیم.
آقاجان! می‌دانیم حاضری و تماشا می‌کنی که فرزندانت چگونه خط‌به‌خط وصیتت را در میدان آتش مشق می‌کنند.
دشمن پست خیال می‌کرد با رفتن تو ستون خیمه‌ٔ ما می‌شکند و یتیم می‌شویم؛ اما نفهمید که در مکتب ما، خون فرمانده از نفس او طوفانی‌تر است.
همراهان صبور و هم‌سنگران عزیز!
تقویم ۱۴۰۵ با بوی باروت و خون پاکان ورق خورد. این بهار نقطه‌ی عطف بی‌تکرار و تاریخی است، امسال، بهار رزم و استقامت است. ما در میانه‌ی سخت‌ترین جنگ تاریخ ایستاده‌ایم، اما نه تنها زانو نزده‌ایم، که قلب دشمن را به لرزه انداخته‌ایم.
امروز، هر موشکی که دل تاریکی را می‌شکافد و هر دلی که زیر آوارها نمی‌لرزد، زیباترین «سین» از هفت‌سین عزت ماست.
این بهار آغشته به حماسه را به تک‌تک شما که در این روزهای سخت، پای کار وطن و انقلاب ایستاده‌اید، از صمیم قلب تبریک می‌گویم.
در پیشگاه روح فرمانده‌مان عهد می‌بندیم که تا صبح پیروزی و تا روزی که دشمن را در خاکستر خودش دفن کنیم، دست‌هایمان از هم جدا نشود.
روحت شاد فرمانده؛ بهارتان پیروز، هم‌قسم‌های روزهای سخت….