نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
در دکترین واشنگتن و تلآویو، پایان جنگ، آتشبس نیست؛ بلکه استقرار «خاورمیانه جدید» است. ائتلاف غربی-عبری تلاش میکرد با استراتژی «لندینگ» (پیادهسازی بحران در داخل) و تزریق شوکهای پیدرپی، خیابانهای ایران را به کانون فروپاشی تبدیل کند تا حاکمیت را تحت فشار فرسایش اجتماعی، وادار به پذیرش یک «مذاکره محدود و تحمیلی» کند. اما خطای محاسباتی غرب، نادیده گرفتن پیوند ارگانیک «اراده عمومی در خیابان» با «تغییر رویکرد استراتژیک در میدان» بود. تهران با پشتوانه همین حضور حماسی و نشاط شبانه مردم، دریافت که پذیرش قواعد دشمن، صرفاً خریدن زمان برای تجدید قوای حریف است. بر همین اساس، ایران دکترین نظامی خود را به «جنگ نامحدود و هزینه نامحدود» ارتقا داد. در این دکترین، ایران با اتکا به عمق ژئوپلیتیک خود، شعاع رویارویی را تا حیاتیترین شریانهای اقتصادی منطقه گسترش داد؛ جسارتی که بدون یک جامعه بیدار و پایدار، هرگز پشتوانه عملیاتی نداشت. گرهخوردگی این نبرد سرنوشتساز، در سه لایه عمیق ریشه دارد: ✓ ژئوپلیتیک: حضور منطقهای ایران، بزرگترین سد توسعهطلبی اسرائیل است. ✓ استراتژیک: قدرت انرژی و هستهای ایران، چالشی برای هژمونی در حال افول غرب است. ✓ ایدئولوژیک (کانونیترین بخش): ماهیت سازشناپذیری که هر شب در قامت تابآوری شهروندان ایرانی در خیابانها تجلی مییابد و رؤیای خاورمیانه آمریکایی را به بنبست کشانده است. امروز سرنوشت جنگ، در ساحت شناختی رقم میخورد. دشمن تلاش کرد با القای بحران، جامعه را دچار «سکته تصمیمگیری» کند؛ اما تاب آوری اجتماعی، وحدت و روحیهٔ مردم، ماشین جنگ ترکیبی آنها را درهم شکست. جنگ خاورمیانه تنها زمانی پایان مییابد که ائتلاف غربی با مشاهده خیابانهای بیدار و امیدوار ایران، بپذیرد در برابر سد پولادین «تابآوری ملی»، چارهای جز تسلیم ندارد.
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه