نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
ترجمهی غیررسمیاش هم روشن است: منگنهی تحریم و قطعنامه، برای بازتر شدن راهِ فشار. این قصه، قصهی بقالِ محلّهست: هرکی باج نده، اسمش میره تو دفتر نسیه با ماژیک قرمز. بعد خودش کمفروشی میکنه، گرونفروشی میکنه، طلبکار هم میشه؛ آخرش هم میگه: «قانونِ مغازهست!» سه شریکِ شیکِ ویرانی: حکایتِ غرب و اتحادیهی اروپا، حکایتِ همون شکارچیِ بیرحمیه که صبح تا شب گوزن شکار میکرد، عصرها میرفت کلاسِ «یوگا و مهربانی با حیوانات»! شکار که تموم میشه، عرقِ یوگا میاد، وجدان هم کف میزنه: «آفرین! امروز خیلی انسانی بودی!» خودشان تهِ چاهِ تاریخاند، ولی با عطرِ فرانسوی میخوان بوی گندِ استعمار و خشونت را بپوشونن. فرانسهی شیکپوش که ناگهان نگرانِ «امنیتِ جهان» شده، میلیاردها یورو سلاح میفروشه تا خونهی ملتِ مظلوم رو شخم بزنن! بریتانیایِ جنتلمن هم با لبخندِ کج، میلیاردها پوند بمب کادو میده برای کشتارِ بچههای بیگناه! آلمان هم همون که تو نامیبیا نسلکشیِ هِرِروها رو تا مرزِ نابودیِ بخش بزرگی از یک ملت برد حالا شده قاضیِ اخلاق! اینجا بمب که فروخته بشه اسمش «تجارتِ آزاده» وقتی بقیه زیر همون بمب له میشن اسمش میشه «پیچیدگیِ منطقه»!
آمریکا، واعظِ شکنجهخانه؛ همان که ابوغریب هنوز مثل لکهی جوهر روی ادعای اخلاقیاش ماسیده: شکنجه و تحقیر، بعد هم یک کامیون سخنرانی دربارهی کرامت انسانی. همان سیستمی که اسمِ گوانتانامو را سالها چسباند به «بازداشتِ بیمحاکمه» و «بازجوییِ خشن»، همان ماشینی که جنگِ عراق را با افسانهی «سلاحِ کشتارجمعی» راه انداخت؛ بعد حالا برای دنیا نقشِ معلمِ اخلاق بازی میکند. همان ساختاری که ردّ پای CIA در روایتهای تاریخیِ شکلگیری ساواک هم مطرح شده، امروز برای بقیه نسخهی حقوق بشر میپیچد؛ انگار «شکنجه» اگر با سربرگ و فونتِ رسمی بیاید، میشود «آموزشِ امنیتی»، و اگر تلفاتِ غیرنظامی لای گزارشها گم شود، میشود «عملیاتِ دقیق». اینجا طنزِ سیاه خودش را مینویسد: آتشافروز، رئیسِ آتشنشانی میشود؛ تازه از بقیه هم میخواهد بابت دود، عذرخواهی کنند!
و اما غزه؛ دقیقاً همینجا به موضوع اصلی وصل میشود: در غزه میبینی بعضیها «واژه» را بهتر از «وجدان» مدیریت میکنن: برای ویرانی و کشتار، کلمات را نرم میکنند و مسئولیت را کش میآورند، اما وقتی نوبت به فشار سیاسی میرسد، همانها با کلمات تیز و آماده، «لیست» مینویسند و برچسب میزنند. یکجا زبانشان میشود پنبه، یکجا میشود چکش، و چکش معمولاً روی سرِ همانهایی فرود میآید که جلوی منافعشان میایستند. حالا باید به غرب گفت: با حسابِ شما، سپاهی که برای این وطن هزاران شهید داده «تروریست» است، باشه، قبول! اگر لیستِ شما معیارِ انسانیته، پس ابلیس رئیسِ کمیتهی اخلاقِ شماست و شما کارمندِ «واحدِ بزکِ جنایت»! از اینجا به بعد، انسان دنبالِ معیارِ تازه میگردد؛ چون با خطکشِ شما، ایستادن جلوی زور میشود «جرم» و کادو کردنِ بمب میشود «صلح».
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه